مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

256

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

آن‌گاه معاويه گفت : اباعبدالله ، باز گرد و راهنماى خاندانت باش و دربارهء خودت تقواى الهى پيشه كن و بترس از اين كه آنچه من از تو شنيده‌ام شاميان نيز بشنوند ، زيرا كه آنان دشمنان تو و پدرت هستند . گويد : سپس امام حسين عليه السلام به خانه‌اش بازگشت » . « 1 » ابن اعثم كوفى در كتاب الفتوح خويش اين داستان را به گونه‌اى ديگر نقل كرده است : چون فردا فرا رسيد معاويه بيرون آمد و وارد مسجد شد ، آن‌گاه رفت و بر منبر نشست و مردم را فراخواندند و همه بر او گرد آمدند . حسين بن على ، پسر ابىبكر ، پسر عمر و پسر زبير نيز آمدند و نزديك منبر نشستند . معاويه همچنان نشسته بود و پس از آن كه دانست همه مردم آمده‌اند ، برخاست و ايستاد و پس از حمد و ثناى الهى گفت : اى مردم ما سخنان عوام را معيوب يافته‌ايم ، آنان پنداشته‌اند كه حسين بن على ، عبدالرحمن بن ابىبكر ، عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبير با يزيد بيعت نكرده‌اند . اين چهارتن از نظر من بزرگان و برگزيدگان مسلمانانند من آنان را به بيعت فراخواندم و آنان را شنوا و فرمانبردار يافتم . آنان پذيرفته‌اند و بيعت كرده‌اند و شنيده‌اند و پاسخ داده‌اند و فرمان برده‌اند . گويد : در اين هنگام شاميان شمشير كشيدند و گفتند : يا اميرالمؤمنين چه چيزى سبب شده تا اين چهار تن را اين همه بزرگ دارى ؟ اجازه بده تا آنان را گردن بزنيم . ما بيعت پنهانى آنان را نمىپذيريم . بايد آشكارا بيعت كنند تا همه مردم بشنوند . معاويه گفت : سبحان الله ، چقدر مردم به سوى شر ( جنگ ) شتابانند ، در حالى كه چيزى شيرين‌تر از جان نزد آنان نيست . اى اهل شام تقوا پيشه كنيد و به سوى فتنه مشتابيد كه كشتن ، مطالبه و قصاص دارد . گويد : حسين بن على عليه السلام ، پسر ابوبكر ، پسر عمر و پسر زبير سرگردان ماندند و نمىدانستند چه بگويند . بيم آن داشتند كه اگر بگويند بيعت نمىكنيم ، مرگ سرخ در برق شمشير شاميان پيش چشمشان بدرخشد ، يا اين كه فتنه‌اى بزرگ روى دهد ، از اين رو سكوت كردند و چيزى نگفتند . معاويه از منبر فرود آمد و مردم نيز در حالى كه مىپنداشتند اين چهار تن بيعت كرده‌اند . پراكنده شدند .

--> ( 1 ) - الفتوح ، ج 4 ، ص 339 .